أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
137
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
روايت كرد : كه امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : چون در خيبر بكندم آن را سپر ساختم و به آن كارزار مىكردم آنگه آن را بر خندق پل ساختم تا لشكر بر آنجا بگذشت يكى از آن قوم مرا گفت : يا علىّ لقد حملت حملا ثقيلا ، يا على بارى گران است اينكه بر گرفتهء ، گفت : بخداى كه گرانى آن در دست خويش بيشتر از آن نيافتم كه از سپر خود يافتمى ، آنگه آن را بياوردم و در خندق افكندم چون باز گشتم خواستند كه با جايگاه برند بهفتاد كس آن را بر نتوانستند داشتن ، و شاعر در اين معنى گفته است : انّ امراء حمل الرّتاج بخيبر * يوم اليهود بقدرة لمؤيّد حمل الرّتاج رتاج باب قموصها * و المسلمون و أهل خيبر شهّد فرمى به و لقد تكلّف ردّه * سبعون كلّهم له « 1 » متشدّد ردّوه بعد تكلّف و مشقّة * و قال « 2 » بعضهم لبعض ارددوا « 3 »
--> ( 1 ) - كذا در نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « سبعون شخصا كلّهم » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « مقال » . ( 3 ) - پوشيده نماناد كه فتح خيبر بدست امير المؤمنين على عليه السّلام و فرمايشات پيغمبر اكرم در بارهء آن حضرت در اثناى غزوه و بعد از آن از مناقب بسيار برجسته و مقامات خيلى بارز امير المؤمنين عليه السّلام بشمار ميرود بطوريكه در همهء كتب مربوطه بامامت اعمّ از كتب كلام و حديث و تفسير و تاريخ و غير آنها مورد ملاحظه و دقّت قرار گرفته و از أدلّهء واضحه و شواهد جليّهء عظمت و جلالت و تقدّم و تفضيل وى بر ساير صحابه بشمار ميرود طالب بسط و تفصيل بموارد آن مراجعه كند و ما نيز تبعا لعلمائنا الاعلام رضوان اللّه عليهم در كتاب « كشف الكربة فى شرح دعاء الندبة » در ذيل اين فقره از دعاء « و أودع قلوبهم أحقادا بدريّة و خيبريّه و حنينيّة » طىّ توضيح « أحقاد بدريّه » بيانات مفيدى ذكر كردهايم رزقنا اللّه توفيق اتمامه و طبعه و نشره بحرمة أوليائه . مناسب مىدانم كه چند بيت از ابيات بائيّهء ابن ابى الحديد را در اينجا بيارم بايد دانست كه ابن ابى الحديد در اين باره داد سخن را داده و در چند جا از قصائد سبعهء خود كه معروف بعلويات سبع هستند از فرار ابو بكر و عمر در غزوه خيبر سخن بميان آورده است مثلا در رائيّه نسبت بفرار ابو بكر چنين مىگويد : و ليس بنكر فى حنين فراره * ففى أحد قد فرّ خوفا و خيبرا رويدك انّ المجد حلو لطاعم * غريب فان ما رسته ذقت ممقرا و ما كلّ من رام المعالى تحمّلت * مناكبه منها الركام الكنهورا تنحّ عن العلياء يسحب ذيولها * همام تردّى بالعلى و تأزرا فتى لم يعرّق فيه تيم بن مرّة * و لا عبد اللّات الخبيثة أعصرا و در عينيّه بكندن امير المؤمنين على عليه السّلام در خيبر را چنين اشارت مىكند : يا قالع الباب الذى عن هزّه * عجزت أكفّ أربعون و أربع ليكن بائيّه همهاش در باره علوّ و استحكام قلاع خيبر و اهميّت فتح آن بدست امير المؤمنين ( ع ) مىباشد اينك چند بيت آن را در اينجا ميآوريم بدين منوال : ألم تخبر الاخبار فى فتح خيبر * ففيها لذى الّلبّ الملبّ أعاجيب ( تا آنكه گفته ) و ما أنس لا أنس الّذين تقدّما * و فرّهما و الفرّقد علما حوب يشلهما من آل موسى شمردل * طويل نجاد السّيف أجيد يعبوب يمجّ منونا سيفه و سنانه * و يلهب نارا غمده و الانابيب أحضرهما أم حضر أخرج خاضب * و ذان هما أم ناعم الخدّ مخضوب عذرتكما إنّ الحمام لمبغض * و انّ بقاء النّفس للنّفس محبوب دعا قصب العلياء يملكها امرء * به غير أفاعيل الدناءة مقصوب خلاصهء ترجمه آنست كه اگر هر چيز را فراموش كنم قضيّهء آن دو نفر را فراموش نخواهم كرد كه در جنگ خيبر فرار را بر قرار اختيار كردند و لباس ذلت و جامهء خوارى و مذلّت بر رايت عظماى اسلام پوشانيدند با آنكه مىدانستند كه فرار از جنگ با كفّار گناه كبيره است اين دو نفر را يك پهلوان زبر دست يهودئى كه نيزه و شمشير او آتشبار و خون آشام و جان ستان بود از پيش ميراند و آنها نيز از بيم او و لشكريانش ميگريختند با اين رسوائى كه بار آوردند نمىدانم ايشان را مرد بخوانم يا صلاحيت خطاب به مردى ندارند چنان كه كار و عملشان نشان ميدهد با وجود اين من ايشان را معذور ميدارم و حق بجانب ايشان ميشمارم زيرا جان شيرين است و جانبازى در راه خدا كار هر بوالهوس نيست پس بهتر آنست كه با ايشان چنين خطاب كنيم و بگوئيم كه : شما مرد اين ميدان و حريف اين گوى و چوگان نيستند پس بر كنار باشيد تا كسى كه شير بيشهء شجاعت و مرد ميدان مناعت است گوى سبقت را بچوگان مردانگى و شهامت بربايد . اين مقدار از قصيده را چند سال پيش از اين در ذيل بعضى صفحات كتاب النقض به همين ترتيب ياد كرده بودم و در اينجا نيز به همان اكتفا كردم زيرا مقام بيشتر از اين را مقتضى نيست و السّلام على من اتّبع الهدى .